سالها پیش، بهار هدایتی هم دقیقاً جایی نشسته بود که تو الان نشستی.
پشت میز، با کلی نقشه و کاغذ و ماکت.
نصف شب با اتوکد کلنجار میرفت، یه چیزی درست میشد، یه چیز دیگه به هم میریخت! 😅
شبهای تحویل و دفاع هم که جای خودش را داشت؛ استرس اینکه نکنه پلان و برش با هم نخونن، نکنه استاد یه چیزی بپرسه که جوابش رو ندونی، نکنه تمام زحمتی که کشیدی به خاطر یه اشتباه کوچیک خراب بشه.
سالها گذشت.
همون بهار امروز یک مهندس معماریه.
اما یه چیز رو هیچوقت فراموش نکرد؛ اینکه دانشجو بودن چه حسی داره.
همین شد که sisarch شکل گرفت.
نه فقط برای اینکه پروژه بگیریم و تحویل بدیم.
برای اینکه وقتی پروژهات رو میسپاری، لازم نباشه از اول همهچیز رو توضیح بدی.
بدونیم چرا این کانسپت رو انتخاب کردی، کجای پروژه گیر کردی و استاد احتمالاً قراره روی کدوم قسمت ایراد بگیره.
چه پروژهات دستی باشه، چه با نرمافزار.
چه هنوز اول راه کانسپت باشی، چه رسیده باشی به نقشههای اجرایی.
اینجا قرار نیست فقط فایل تحویل بگیری.
قرارِ پروژهات رو کسی بررسی کنه که خودش یک روز جای تو نشسته، استرس تحویل کشیده و شب تا صبح پای پروژه بیدار مونده.
sisarch؛ از تجربهی یک دانشجو، برای پروژههای دانشجویی.